سلام به قلبهای ناآرام
شب از شبهای پاییزی ست
از آن همدرد و با من مهربان شبهای شک آور
ملول و سخته دل گریان و طولانی
شبی که در گمانم من که ایا بر شبم گرید ، چنین همدرد
و یا بر بامدادم گرید ، از من نیز پنهانی
من این می گویم و دنباله دارد شب
خموش و مهربان با من
به کردار پرستاری سیه پوش پیشاپیش ، دل برکنده از بیمار
نشسته در کنارم ، اشک بارد شب
من اینها گویم و دنباله دارد شب
نویسنده:رضا

بزار بگن دیونه است
حرفاش چه عاشقونه است
بزار بگن که عشقش یه عشق بی نشونه است
بزار بگن که اشکاش مثال التماسه
یه وقت نگن که روحش ملتسمه نیازه
بزار بگن که دنیاش سیاه تر از زغاله
قرار بگن که مرگش
حرفیه که محاله
قسم به اشک مهتاب
به آخرین ستاره
به غربتی که هر شب
تو چشم من بیداره
از این گلایه کم کن
که زندگی بهونه است
تو امتداد این شهر
این اخرین نشونه است
قسم به اشک چشمام که مثل شب سیاه یه
روز میاد می بینی
زندگیمم سیاه
نویسنده:ستاره خاموش
طعم تلخ
|
+| نوشته شده توسط
رضا در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
|