تبليغاتX
قلب خسته
 

سلام به قلبهای ناآرام

 

این ها رو که دارم می نویسم نمی دونم دیگه چقدر بیاد منه

 

گر زه دریا قطره ای هم کم شود

 

مرغ طوفان سینه اش پر غم شود

 

ای دلت دریای پاک و روشن است

 

مرغ بوتیمار این دریا منم

 

همی ترسم که شبی طوفان شود

 

ساحل امید من ویران شود

 

شعله ی عشق رو توی چشمام بین

 

ببین که از غم عشق دارم اب می شم اسون

 

|+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386  |
 
 
بالا